در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند، اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند، زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم .
شوهر چیزی نگفت و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد .
مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد :
چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!
سلام بسیار زیبا و دل نشین
سلام.


ممنون از حضورتون...
سپاس بابت نظرتون...
متشکرم...
سلام من امروز باوبلاگتون توسط یدوست خوب اشنا شدم همش قشنگ بودتشکرموفق باشین
سلام.





خیلی خیلی خوش اومدین...
دوستان به من لطف دارن...
شما هم لطف فرمودین و سر زدین... ایشالا بازهم ببینمتون...
تشکر از حضورتون...
کلا پسرا رو با خاک یکسان کردی رفت.

مسئولین رسیدگی کنن لطفا
سلام داداش...
ن دیگه اتفاقا آخرش جمله قشنگ رو مرده زده دیگه....
ممنون بابت حضورت... سایت چکار شده؟؟؟
چه میداند
بــــــاد می وزد.....
کســـــی چــه می دانـــــــــد؟
شایــد امســـال زمـــان افتــــادن «مـــــــن» باشـــد....!
دیر یا زود... فصل خزانمان می رسد...


برگ وجودمان می ریزد...
ولی کاش لا اقل درخت خاطراتمان نخشکد...
سلام... ممنون
سلاام...



هر چند برای چندمین بار هستش ک این مطلب رو می خونم ولی کلاا با اصل مطلب مشکل دارم!...
ن کار عروس خانم و ن کار آقا داماد برای من قابل هضم و توجیح نیستش!...
احتمالاا از کوچکی ذهن منه!...
در هر صورت براشون آرزوی خوشبختی می کنم!...
سلام.


کاش می شد ازشون پرسید... آیا پدر و مادر هم جز هیچکس میشن؟؟؟
نظرتون مورد احترامه...
ایشالا خدا به همه مزدوجین شوق اذامه زندگی عنایت کنه...
ممنون
سلاااااام......


دم پسره گرم که آخرش داستان رو آموزنده کرد.....
سلام.


آره دیگه... اونا مو می بینن و ما پیچش مو...
دمت گرم...
با این که چندین بار خونده بودم این مطلبو
ولی
بازم دوسدارم بخونمش...مرسی مریم جان
سلام.


جالبه.......... منم از مریم خانم تشکر می کنم...
ممنون از شما
سلام.
بله دختر است دیگر...
خونده بودم قبلا...ممنون...
سلام.

متشکر و سپاسگزارم...
قـــــطـره هـــای کــــوچـک آب
اقـــــیـانــــوس بــــزرگ را مـــی ســازنـــد
دانـــــه هـــای کــــوچــک شـــن
ســــاحــل زیــــبـا را . . .
لـــــحـظه هـــای کـــــوتاه
شـــــایـــد بـــی ارزش بــــه نــــظـر بــــرســـنـد ، اما
سلام.


بیچاره چوب کبریت...
آتش از سرش شروع شد و بر جانش افتاد...
افکارت را مراقب باش..
سپاس